تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
10:41 ب.ظ
103
خاله جناتکار و عاقبت ناشکری

خواهری بنام مژگان این داستان جالب را فرستاده از ایشان متشکریم.

مژگان
۱۳۹۴-۰۴-۲۴ در ۰۱:۱۰ - پاسخ

سلام و عرض ادب
من تمام خاطرات حضرت زهرا را خواندم من کسی هستم که به خاطر بی احترامی 

به این بی بی بزرگوار همه چیزم را از دست دادم.. و خوار و ذلیل شدم. 

پدرم دو دختر داشت من دختر بزرگ بودم خواهر کوچکترم زیباتر از من بود برای

 او چند خواستگار امد او به خاطر من قبول نکرد تا اینکه یک خواستگار خوبی آمد

 و پدرم قبول کرد. با او ازدواج کرد ایشان معلم و متدین بود ولی من به خاطر 

حسادت از او کینه داشتم .تا اینکه خدا دختری به خواهرم داد این دختر باهوش بود

 خواهرم به او قرآن یاد داد بیش از ۵جز قران حفظ کرد اینقدر دختر خوب و مظلوم

 و سر بزیر بود که حرف نداشت. خواهرم بعد ۱۰سال ازدواج به فرزند دوم حامله شد

 و ایشان موقع وضع حمل سر زاییدن با نوزادش از دنیا رفت . من که خوشبختی 

او را نمی توانستم ببینم خوشحال هم شدم تا اینکه بعد از سالگرد خواهرم شوهر

 خواهرم از من خواستگاری کرد. من به نیت اذیت کردن و طلافی کردن قبول کردم .

بعد ازدواج من این دختر ۱۰ ساله اینقر شکنجه میدادم تا دلم خنک شود از سادگی

 او سوء استفاده میکردم . وقتی که شوهرم سرکار میرفت بهانه ای میگرفنم 

تا او را کتک بزم با قاشق سینه های او را داغ میکردم این دختر یکبار شکایت مرا 

نمیکرد فقط میگفت تو خاله من هستی به جای مادرم میمانی شاید صلاحی

 میدانی و اختیارم را دارید.این دختر در ماه رمضان تمام روزه هاشان را با آن جثه

 ضعیفش میگرفت من با دهان روزه حکمش میکردم حیاط را تمیز کند گرما 

شیشه های بیرون را پاک کندحیاط را جاورب بکند فرشها را بشوید اگر کوتاهی

 میکرد.به بهانه ای او را میزدم .او از ۹سالگی یکروز یادم ندارم که صلوات نفرستد

 ثواب صلواتها را به حضرت زهرا نثار میکرد تا اینکه در ماه رمضان پارسال بر اثر 

ضعف از دنیا رفت . فقط روز آخر عمرش به من گفت خاله برای اینکه بهانه ای 

پیدا کنید مرا کتک بزنید دلیلی می آورید برای خدا چه جوابی دارید گفتم از خدا 

و زهرا و دین بیزارم چون ماهواره همه چیزم را گرفته بود یادم در روز ۱۹ رمضان

 در حالی که ختم را رابا شبکه ۳همراهی میکرد در حال روزه از دنیا رفت قبل

 از رفتنش به من گفت خاله من خواب مادر را دیدم من افطار مهمان مادرم ولی

 خاله من هرچه مرا اذیت کردی چون دوستت میداشتم یکبار به پدرم شکایت 

نکردم چون دیدم که تو کسی را نداری ترسیدم بابایم تو را بزند ولی نصحیتی دارم

 با حسادت به جایی نمیرسید ودست خدا از هر دستی بالاتر است . اگر بعد 

از مرگم تا عمر دارید صلوات به حضرت زهرا بفرستی من تو را حلال میکنم در غیر 

این صورت روز قیامت حقم را ازت میگیرم . من چیزی نگفتم که تو مدیونم باشی 

برای حلال کردنت صلوات بر حضرت فاطمه شرط کردم به احترام او همه سختیها

 را تحمل کردم. اینبار او را کتک نزدم گفتم نکند که راست باشد و گفتم اگر فردا 

زنده باشد فردا تلافیش میکنم. او در حال روزه و ختم قرآن از دنیا رفت با رفتن

 او دچار عذاب وجدان شدم . گذشت بعد از مدتی شوهرم به خاطر اینکه

 بچه دار نمیشدم با یکی از همکارانش ازدواج کرد و از او حامله است شوهر

 قصد طلاق مرا دارد من از ترس اینکه طلاقم بدهد دست به سینه هوویم

 گردیده ام شوهرم به من گفت به یک شرط طلاقت نمیدهم که کلفت زنم 

باشی من از ترس بیکسی قبول کردم .چند بار مرا کتک زده از ترس چیزی نگفتم

مرا حکم میکند باغچه را تمیز کن لباسها را بشویم و جرات کوچکترین حرفی را

 ندارم روزی نیست که این زن بهانه ای نگیرد و دعوایم نکند هر روز موقع نهار 

میگوید غذا را خوب درست نکردی .بهانه گیر شده است . حالا جواب کارهایم

 را باید بدهم اگر من خواهرزاده ام را مثل بچه ام بود تحویل میگرفتم نه شوهر 

هوو می آورد و نه من خوار میشدم. ..شوهرم از آن موقعی که زن جدید گرفته

یکبار پیش من نیامده با من مثل یک کلفت رفتار میکند این است مکافات عمل.

فقط من پشیمان میگویم هرکه با زهرا باشد عزیز است و هرکه از زهرا فاصله

 بگیرد خوار میگردد. من به خاطری دینم نسبت به

 خواهر زاده ام هر روز صلوات میفرستم . و نثار بی بی میکنم.