تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
02:18 ب.ظ
104
ماهواره مادرم را تارک الصلاة و بی بند بار کرد.
برادر بزرگواری بنام آقا سید محسن این حکایت زیبا را برایم فرستاده از ایشان متشکریم

سید محسن
۱۳۹۴-۰۴-۲۴ در ۱۱:۲۰ - پاسخ

با سلام و صلوات بر محمد و آل محمد
خدا بیامرزد عمه ام را ایشان فرزند نداشت در جلسات زنان روضه و قرآن میخواند .

بعد از مرگ شوهر خدابیامرزش مادرم مرا به خانه او فرستاد تا تنها نباشد و ناپدری

 سرش منت نگذارد. از کلاس سوم ابتدایی تا چهارم دبیرستان در منزل عمه بودم

 عمه ام نصایح خوبی میکرد تمام مردم محل احترام خاصی به خاطر جدشان برایش

 قائل بودند. من در محضر عمه ام بیمه مکتب اهل بیت شدم چندبار در سال قرآن را

ختم میکردم کتابهاب نهج البلاغه و صحیفه را شاید سالی ۵بار دوره میکردم.

در سال۱۳۷۰سال چهارم دبیرستان رشته فرهنگ و ادب بودم که در مردادماه عمه ام 

صبح بعد از نماز صبح در حالی که سوره یس را میخواند به دیدم صدا قطع گردید 

وقتی صدایش کردم جان به جهان آفرین تسلیم کرد خدا بیامرز تمام زندگیش را بنام من کرده بود . 

کار خدا من قبل از عید حوزه علمیه ثبت نام کرده بودم و قبول شدم. بعد از مرگ و مراسم 

ختمش یک روز خانه مادر رفتم .دیدم شوهرش با ویدیو و فیلمهای مستجن مغز مادر و خواهران 

و برادرم را شستشو داده بود همان مادری در زمان زندگی پدر تعقیبات نمازش ترک نمیشد شده بود

 تارک الصلاة شده . دو خواهر ناتنی بدون پوشش در منزل حاضر میگردند و برادرم مثل زنان

 زیر ابرو برمیداشت. .به مادر فریاد زدم دینت را به چی فروختی دیدم ناپدری چنان مرا زد 

که از بینی ام خون جاری شد و برادرم که لوس بار آمده بود من گفت اشغال سرم 

مادر داد میزنید ما آزادیم پدر و پسرم مرا بیرون کردند. ناپدری قاچاق چی بود در

 منزلشان پاتوق خرده فروشها بود. وقتی مرا بیرون کردند گفتم امیدوارم که جده ام

 زهرا انتقام را بگیرد از خانه بیرون رفتم و به منزل آمدم با یکی از دوستان که از 

بچگی باهاش همکلاس بودیم و او هم در حوزه قبول شده بود پدرش مستاجر بود

در منزل عمه زندگی میکردم این خانواده ۳ فرزند داشتند که دوتا پسر و یک دختر

 بعداز چهلم عمه ام با امام جماعت صحبت کردم که از خواهر دوستم خواستگاری کند

 گرچه ۲ سال از من بزرگتر بود ایشان قبول کردند من به آنها گفتم شما هم به خانه ما 

بنشینید و کرایه ندهید آنان امدند در خانه ما نشستند فقط یک اتاق من و همسرس 

برای خواب گرفتم و خرج ما یکی بود من در حوزه درس میخواندم فقط ایام تعطیل

 به منزل می آمدم خوشبختانه هرسه فرزندم را مادر خانمم بزرگ کرد من صدای جیغ بچه 

را نشنیدم.وهنوز هم پدرخانم من در خانه عمه ام می نشیند ومن در یکی از هزاره های

 قم دو واحد آپارتمان خریدم که یکی را برای پسرم که روحانی است و یکی را برای خودم. 

و دختر بزرگه ام زن روحانی شده و دختر کوچکه ام در جامعهالزهرا درس میخواند زندگی 

خوبی را داریم از نا پدری بگویم قاچاق فروش بود در درگیری مسلحانه توسط سربازان گمنام

 امام زمان به درک واصل شد اتفاقا گلوله بینی اش را مورد هدف گرفته بود. برادر ناتنی 

با خواهران در ماشین سوار بودند به شرب خمر و در حال مستی رانندگی هرسه جان

 خود رااز دست دادند و مادرم تنها بود چند سالی با ما زندگی میکرد آن هم سال گذشته 

از دنیا رفت.. بعداز مرگ مادر من نصف میراث را بین مستمندان تقسیم کردن و مابقی اش

 را یک ساختمان ۳صبقه خریدم و برای داماد و پسرم و خودم هر کدام یک پژو پارس گرفتیم. 

و الان درس خارج دارم و چند تا کتاب در آستانه چاپ دارم.

من موفقیتم را مدیون اخلاص خدا بیامرز عمه ام میدانم و

 توسل به حضرت زهرا در وجودم پرورش داد روحش شاد و یادش گرامی.