تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
07:55 ب.ظ
110
نجات مادر و خواهر دوقلویم از منجلاب فساد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

اکرم
۱۳۹۴-۰۴-۲۵ در ۱۲:۰۸ - پاسخ

سلام بر عاشقان مکتب اهل بیت عصمت و طهارت
خاله ای داشتم که خیلی دوستش میداشتم خاله ام بچه دار نمیشد. 

و مادرم دو دختر دوقلو داشت . مرا به خاله ام داد خاله ام معلم بودو به خاطر بچه دار نشدنش 

شوهرش مهرش را داده و طلاق گرفته بود.در عوض پدر و مادر من با اینکه وضع مالی خوبی

 نداشته بودند خدا لعنت کند اربابشان را او یک ماهواره گرفته بود و به آنها داده بود .

اربابی که پدرم برایش کار میکرد انسان خائن بود با اینکه زن خوب و زیبایی داشت 

چشمش دنبال ناموس مردم بود. با اینکه سنی ازش گذشته بود از فقر پدر و مادرم 

استفاده کردو چشم چرانی میکرد با اینکه خودش معتاد نبود پدر و مادرم را معتاد میکرد

 پدرم سیگار نمیکشید از دروغ به آنها نیم کیلو تریاک داده بود گفته بودم مادرم سوخته 

تریاک میخورد شما این نیم کیلو تریاک را بکشید و سوخته هایش را به من بدهید

 در عوضش هر نیم کلیویی که شما بکشید من ۵۰۰۰۰ تومان به شما میدهم . تا جایی

 خواهر دوقلویم و مادر را معتاد کرده بودند. بعد از یکماه که خانواده ما را معتاد کرد

 گفت تریاک گیر نمی آید من نمی توانم تهیه کنم این بی وجدان به خواهر و مادرم 

تجاوز کرده بود حتی با برادرم لواط کرده بود خانواده ما به خاطر اعتیاد مجبور بودند 

تن به هر کاری بدهند خدا بر عذابش در قبر بیافزاید. . چون من با خواهر م دوقلو بودیم 

شبیه هم بودیم جوانان سد راهم میشدند. . این ارباب نامرد با ماهواره روی

خانواده ما کار کرده بود و جوانان را دعوت میکرد به خانه ما بیاییند و برای مادر و خواهرم

 تریاک بیاورند و پول از آنها میگرفت یک شب خواهرم را تا صبح به مبلغ دویست هزار تومان

 کرایه میداد شاید آن شب ۵۰نفر به او تجاوز میکردند. خانواده ما در خفت و ذلت زندگی

 میکردند .منتهی من از ترس باخانواده ام قطع رابطه کردیم در عوضش خاله ام زن با خدا 

ومومنه بود من یادم نمی دادم که نماز شبش ترک شود هر روز زیارت حضرت زهرا میخواند .

 خاله ام فهمیده بود موقعی که باز نشسته شده بود به خاطر بی بند و باری خانواده 

خواهر مجبور شد زادگاهش را ترک کند خانه اش را فروخت و به مشهد آمد و یک خانه

 سه طبقه خرید. دو طبقه را کرایه میداد و یک طبقه ما در آن می نشستیم.

 وضعش خوب بود حقوق بازنشستگی هم داشت . من دلم به خواهر و مادرم 

سوخت و از خدا خواستم که مادر و خواهر از ذلت نجات یابند پس از مدتی پدر و برادر

 بر اثر گاز گرفتگی از دنیا رفتند و صبح که مادر و خواهرم آمدند دیدند هر دو مرده اند .

شهرداری آمد آنها را دفن کرد و خاله ام بعد از مرگ پدر و برادر با خودش مادر و خواهرم

 را به مشهد آورد دکتر آورد و هر دو را ترک داد و حتی برای یک لحظه تنهایشان نگذاشت 

به خواهرم نماز یاد داد و هر روز آنها را به سخنرانیهای حرم می برد آنها را ارشاد میکرد

 من با یکی از همسایه ها که مهندس برق و جوان متدینی بود ازدواج کردم

 و خاله ام یک طبقه را بنام من کرد و بعد از مدتی پسر عمویش با خواهرم 

ازدواج کرد و طبقه دیگر را بنام خواهرم کرد. والان دو خواهر با هم زندگی 

میکنند و من و خواهرم هم زندگی خوبی را داریم بچه من را خاله ام نگه 

میدارد و بچه خواهرم را مادر نگه می دارد .حضرت زهرا دستمان را خوب

 گرفته و الان مادر و خواهرم نجات خود را از سیاهچال خفت

 به اوج خوشبختی مدیون محبت حضرت زهرا میداند.