تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
04:49 ق.ظ
114
خواهر زاده ای که به خاله خود خیانت کرد.

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.net
زهرا
۱۳۹۴-۰۴-۲۸ در ۱۸:۰۷ - پاسخ

سلام. قبلا از شما بزرگواران امام صادقی که محبت فاطمی را منتشر میدهید سپاسگذارم.
من کرامات حضرت زهرا را خواندم واقعا به اینها اعتقاد دارم اگر دستم را بی بی نگرفته بود

 باور نمیکردم. .من فرزند کوچک خانواده بودم یک خواهر بزرگتر از خودم داشتم . 

من با مادرم زندگی میکردم و شغل من معلم بود خواستگاران زیادی داشتم اما مادر قبول

 نکرد سنم از چهل سال گذشت. من هم به خاطر مادر قبول کردم .تا اینکه مادرم مرد

 خواهر بزرگم پسری داشت ۲۴ ساله شبها برای اینکه تنها نباشم کنار می آمد و با من

 زندگی میکرد من هم خواهر زاده را دوست میداشتم هرچه که میخواست برایش میخریدم.

 ایشان بعضی اوقات برایم شربت پالوده برایم درست میکرد..

و به من میداد وقتی من مطالعه داشتم بعضی از کارهای خانه را انجام میداد تا اینکه یک روز

 علائم سرگیجه و ویار را در خود احساس کردم . به نزد دکتر رفتم دکتر برایم آزمایش نوشت

 وقتی جواب آزمایش را دید گفت خانم شما حامله هستید.و گفتم خانم من ازدواج نکردم 

چطور حامله هستم شاید جوابش جابجا شده روز بعد آزمایش گرفت باز گفت 

شما حامله هستید. به یکی از دکترهای زنان و زایمان مراجعه کردم و قصه را گفتم

 ایشان مرا معاینه کرد و گفت شما دختر نیستید گفتم به فاطمه زهرا من از بچگی

 تا به حال با هیچ مردی رابطه نداشتم و بعد از مرگ مادرم چون کسی نبود

 و تنها بودم پسر خواهرم با من زندگی میکرد. . دکتر گفت هیچ وقت نشده 

به شما چیزی بخوراند که شما بیهوش و خوابتان بگیرد . گفتم نه گهگاهی

 که من مشغول مطالعه و تصحیح نمرات بچه ها هستم ایشان شربت پالوده

 و عرق نعنا برایم می آورد. گفت ایشان شما را بیهوش میکند 

و به شما تجاوز میکند یکبار او را امتحان کن تا حقیقت معلوم گردد.

 قبول کردم . به او هیچ چیزی نگفتم مثل همیشه به خدا توکل کردم

 و از حضرت زهرا کمک خواستم. .. موقعی که به خانه آمدم 

دیده خواهر زاده ام مقداری پالوده در یخچال گذاشته چیزی نگفتم . 

بعد از شام با کتابها خودم را سرگرم کردم دیدم برایم شربت آورد

 اورا دنبال کاری فرستادم و شربت را نخوردم لیوان را خالی کردم

 و در همان حال خودم را به خواب آلودگی زدم دیدم لخت شد و مرا لخت کرد

 وقتی که دیدم میخواهد به من تجاوز کند گفتم ای نمک نشناس 

تو اگر زن میخواستی به من میگفتی و با خاله ات تجاوز کنی

 و حامله کنی من چکار کنم تف تو صورتت. . دیدم وسایلش را برداشت

 و فرار کرد. . گفتم خدایا تو شاهدیکه من با اختیار خودم غیر از بندگی تو کاری

 نکردم تنها پناهم تو بودید غیر از تو کسی ندارم تو را به حضرت زهرا قسمتت

 میدهم که آبرویم را نبری و مرا نجات دهید.. گریه کردم و خوابم برد

 وقتی که بعد از ساعتی از خواب بیدار شدم دیدم که شرطم خونی است. 

به زایشگاه مراجعه کردم گفت بچه ناقص کردی بدون اینکه کسی متوجه شود

 آبرویم حفظ شد به خواهر زاده ام پیام دادم خدا کمک کرده و بچه سقط شده 

من چیزی به مادرت نمی گویم بیا وقتی که من مدرسه هستم وسایلت

 را ببر بگو من از خاله خوشم نمی آید و هرگز با من روبرو نشو. .

به خدا راحت شدم شبها بعد از نماز یک جز قرآن میخواندم و با قرآن مانوس

 شدم تا اینکه با یکی از برادر همکارانم که زنش را به خاطر بچه دار نشدن 

طلاق داده بود و زن خانه وماشینش را به جای مهریه گرفته بود ازدواج کردم

 و به خدا قسم بعد از نزدیکی دیدم باکره هستم. و شوهرم هم انسان با خدا

 و مومن است و از ایشان یک دختر و یک پسر دارم و من باز خرید شده ام

و به تربیت بچه هایم میپردازم و هر دو بچه ام را حافظ ۵جز قرآن نمودم 

و از آن روز چشمم به خواهر زاده ام نیافتد تا اینکه دو سال پیش در تصادف

 از دنیا رفت.. به خدا حضرت زهرا دستم را گرفته است من هر شب با

 خانواده ام قبل از غذا خوردن ۴ صفحه قرآن و زیارت حضرت زهرا را میخوانیم

 زندگی در اوج خوشبختی یعنی فاطمی زیستن است..