05:20 ق.ظ
115
خانمی از چنگال مرد همسایه نجات پیدا کرد
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

حدیثه
۱۳۹۴-۰۴-۲۹ در ۱۱:۴۲ - پاسخ

سلام بر شما محبین اهل بیت
تنها در منزل نشسته بودم و مشغول 
خواندن سوره یس جهت هدیه به حضرت زهرا 

خواهر بزرگواری بنام حدیثه این حکایت جالب را فرستاده از ایشان کمال تشکر را داریم.

حدیثه
۱۳۹۴-۰۴-۲۹ در ۱۱:۴۲ - پاسخ

سلام بر شما محبین اهل بیت
تنها در منزل نشسته بودم و مشغول خواندن سوره یس جهت هدیه به حضرت زهرا بودم.

 دیدم تلفن زنگ کرد بعد از ختم قرآن به گوشی نگاه کردم شماره خانم همسایه بود . 

زنگ زدم شوهرش گوشی را برداشت و گفت خانمم میخواست سرش را حنا کند الان 

در حمام است اگر میتوانی بیا کمکش کن گفتم باشد چشم . وقتی رفتم در را باز کرد 

و رفتم در حمام دیدم کسی نیست برگشتم دیدم درب از داخل قفل کرده به من گفت

 من باید از تو لذت ببرم . خانم زنگ زده همراهش بازار بروید وقتی شما گوشی را 

برنداشتید خودش تنها رفت . موقعی شما زنگ زدید من از فرصت استفاده کردم و گفتم 

شما را گیر می اندازم. گفتم من شوهر دارم و تو زن  دارید اگر  من مجرد بودم 

و تو زن نداشتی راهی داشت من از خدا شرم دارم من را رها کن. گفت یا باید خودت 

را در اختیارم بگذاری یا تورا میکشم گفتم مرا بکش تا زنده باشم نمیگذارم . گفت اول

 به تو نزدیکی میکنم بعد تو را میکشم تا به کسی چیزی نگویید از آنجایی من داستان 

ابن سیری را درکتابها خوانده بودم گفتم بگذار من برویم دستشویی. من دستشویی رفتم

 مقداری مدفوع ام به صورتم مالیدم و درب را باز کردم او نجاست مرا خورد.گفت من تا از 

تو لذکشته هم بشوم از تو دست نمیکشم.از مادرم حضرت زهرا کمک گرفتم گفتم

 یافاطمه زهرا یا مرگ مرا برسان یا مرگ این مرد . من تا بحال دامنم به گناه آلوده نشده 

خودت کمکم کن به فاطمه زهرا دیدم این مرد مثل آهوی تیر خورده نقش افتاد 

و به درک واصل شد. من هم صورتم را شستم وبا کلید درب راباز کردم

 و به خانه آمدم. بعد از ساعاتی همسرش زنگ زد گفت بیچاره شدم همسرم 

سکته کرده و مرده است . او را دفن کرد ند من از آنجای که دیدم این خانم فرزند

 یتیم است و کسی را ندارد و از بهترین دوستان دوران دبیرستان است با شوهرم 

صحبت کردم که بعد تمام شدن عده اش با او ازدواج کند شوهرم با او ازدواج کرد

 و از اویک فرزند دختر بنام زهرا دارد که فرزند من است چون من بچه دار نمیشدم. 

به حضرت زهرا چند سالی با این هوو زندگی میکنم کوچکترین بحثی بین ما تا حالا 

پیش نیامده است هم او حرمت مرا نگه میدارد و هم من حرمت اورا.ببیند چطور حضرت

 زهرا دستم را گرفته است. هرروز با او دوجزء قران را میخوانیم به خدا اگر یک روز

 خانه خواهرم میروم دلم برایش تنگ میشود حتی یک ساعت دوریش را 

نمی توانم تحمل کنم و او هم همینطور وقتی نیستم شاید در ساعتی چندین

 مرتبه زنگ بزند. من این خوشبختی را مدیون حضرت زهرا میدانم.