04:37 ق.ظ
120
ماجرای سربازی که در خدمت بیوه زنی را صیغه کرده...
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
محمدی

۱۳۹۴-۰۴-۳۰ در ۱۱:۵۳ - پاسخ

سلام بر هم استانیهای عزیز که کرامات فاطمی را نقل می نمایید.
بعد از اینکه دیپلم گرفتم به سربازی رفتم در گروه ۳۳ توپخانه

پرندک خدمت میکردم .در سال ۱۳۷۵ پادگان آب نداشت ....

محمدی
۱۳۹۴-۰۴-۳۰ در ۱۱:۵۳ - پاسخ

سلام بر هم استانیهای عزیز که کرامات فاطمی را نقل می نمایید.
بعد از اینکه دیپلم گرفتم به سربازی رفتم در گروه ۳۳ توپخانه پرندک خدمت میکردم .در سال ۱۳۷۵ پادگان آب نداشت با تانکر آب می آوردند . ما برای استحمام و لباس شستن به حمام بعضی اوقات در رباط کریم میرفتم و بعضی اوقات در اصیل آباد شهریار . میرفتم یکروز که به اصیل آباد رفتم در بین راه با یک خانمی برخورد کردم حدود۳۵ ساله بود به من گفت سرکار اگر زن صیغه میخواهی من حاضرم گفتم من پول ندارم به جایش اگر کاری داشته باشید من جمعه ها برایت کار میکنم. گفت باشد من حمام نرفتم به خانه آنها در شهریار رفتم خودش رساله امام خمینی را آورد و خودش را برای ۱۸ ماه صیغه من کرد و به جایش گفت هر روز ۱۰۰ صلوات به حضرت زهرا بفرستم و هر روزی کار کردید مزدت را میدهم.. دیدم خانه خوبی دارد ایشان یک باغ انگور در اصیل آباد داشت . من جمعه ها برایش کار میکردم من از عصر پنج شنبه تا صبح جمعه با ایشان بودم در این مدت ۱۸ ماه با ایشان بودم شبها غسل میکرد و نماز شب میخواند در ماه آخرخدمتم از ایشان خواستم اگرقبول کند او را به عقد دائم در بیاورم قبول کرد و به من گفت سه شرط دارم یکی اینکه نمازت را همیشه بخوانید (چون من اهمیت به نماز نمیدادم) دیگردر شهرما بمانید و مهمتر اینکه مهریه ام را یک سکه بنام یکتایی خداوند و هرروز سوره یس را برای حضرت زهرا هدیه نمایید قبول کردم .با ایشان ازدواج کردم ایشان کمک کرد تا گواهینامه ام را گرفتم و یک ماشین نو برایم خرید و در خط پرندک –شهریار مسافر کشی میکردم با کمکش یک مغازه در شهریار خریدم و سوپر مارکت زدیم روبروز زندگیمان بهتر میشد ما سه فرزند داریم فرزندان ما حافظ جزو هایی از قرآن هستند. حتی مادرم را از شهربابک آوردم اینجا و با ما زندگی میکنم . .ایشان از سال ۱۳۷۶ تا به حال به خدا کوچکترین حرفی بین ما رد و بدل نشده و مشکلی نداریم من به ایشان افتخار میکنم و این خوشبختی را در سایه توسل به حضرت زهرا میدانم.