تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
03:07 ب.ظ
124
ازدواج جوان کارگر میدان دار با یک دختر خانم معلم
کریم
۱۳۹۴-۰۵-۰۱ در ۰۰:۰۴ - پاسخ

سلام و اظهار ارادت نسبت به شما محبان امام صادق (ع)


اینجانب در چند سال پیش برای کارکردن در اسلامشهر رفتم

 در میدان تره بار  کار میکردم 

و پنج شنبه و جمعه ها امامزاده داوود میرفتم .

 یک شب در حرم امامزاده توسلی به حضرت زهرا داشتم...

کریم
۱۳۹۴-۰۵-۰۱ در ۰۰:۰۴ - پاسخ

سلام و اظهار ارادت نسبت به شما محبان امام صادق (ع)
اینجانب در چند سال پیش برای کارکردن در اسلامشهر رفتم در میدان تره بار کار میکردم و پنج شنبه و جمعه ها امامزاده داوود میرفتم . یک شب در حرم امامزاده توسلی به حضرت زهرا داشتم و خواستم تا هفته آینده خدا همسری برایم پیدا کند و با ایشان بیایم . روز شنبه که در میدان تره بر بودم خانمی که برای خرید آمده بود من خریدش را گرفتم و کنار ماشینش آوردم و دستمزد مرا داد وقتی می خواست برود ماشینش روشن نشد ایشان به من گفت من کلاسم دیر میشود شما زحمتی بکشید ماشین مرا درست کنید و به آدرسی میگویم بیاورید.. شماره کارت به من بده من پول برایت واریز کنم .شماره مرا گرفت. ماشینش باطری خراب شده بود من با کمک چند نفر ماشین را روشن کردم و در یک تعمیرگاه بردم و باطری را عوض کردم . در داشورتش نگاه کردم دیدم نوارهای مذهبی و کتاب قرآن . دیدم به ظاهر انسان متدین و با حجاب بود .تا ظهر ماشین سواری کردم و آدرسی به من داده بود رفتم. منتظر ماندم تا خانم آمد من نمی دانستم که خانم مجرد و یا متاهل هستند. از من تشکر کرد و گفت چقدر بابت تعمیر ماشین به شما بدهم من گفتم شما به من اعتماد کردید و کارتان را به من سپرد من به خاطر اعتمادتان انجام دادم . ومن یک کار به شما می سپارم و میخواهم ببینم که شما چطور انجام میدهید . گفتم من مجردم و تا به حال به هیچ نامحرمی نگاه بد نکردم یک زن خوب و با حجاب میخواهم شما میتوانید شخصی مثل خودتان باتقوی برایم پیداکنید .خانم گفت شما میگویید مثل من خود من چطور است گفتم اگر افتخار بدهند تا عمر دارم نوکریت را انجام میدهم .گفتم قبل از هر چه بگویم من شغلم نان حلال است و پدر ومادر ندارم و جایی ندارم در این شهر غریبم و سرمایه ای ندارم سرمایه ام توکل به خداست.و عشقم محبت به فرزندان فاطمه است . تا این جمله را گفتم گفت اگر توکلت به خدا و توسلت به حضرت زهرا باشد من خودم را کنیز تو میدانم . گفت من معلم بودم و خواستگاران زیادی داشتم به خاطر پرستاری از مادر بیمارم قبول نکردم تا اینکه در سه ماه پیش مادرم به رحمت خدا رفت اتفاق دیر شب توسلی به حضرت زهرا داشتم و خواستم شوهر با تقوایی نصیبم شود ولو به نان شب محتاج باشد خداوند مرا به آرزویم رسانید که این گنج پربها را در وجود شما جوان متدین دیدم رفتم محضر عقد کردیم با مهریه یک سکه بنام یکتایی خداوند. تعهد دادم که هر شب زیارت حضرت زهرا را بخوانم. به برکت حضرت زهرا با ایشان ازدواج کردم و در پنج شنبه بعد با خانم به زیارت امامزاده رفتم و از آن سال شبهای جمعه به این امامزاده میرویم. و در خانه پدریشان زندگی کریم و یک مغازه خریدم و میوه فروشی دارم و دو بچه صالح و سالم دارم خدا را شاکریم که همسر و زندگی خوبی را برایم مقدر کرد این چنین زندگی پایدار نیست مگر به خاطر توکل به خدا و توسل به حضرت زهرا (س)