تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
04:31 ب.ظ
134
سوغات خواهرشوهر

  
خواهر بزرگواری بنام طیبه این حکایت جالب را ارسال فرمودند از ایشان متشکریم

طیبه
۱۳۹۴-۰۴-۱۷ در ۱۲:۲۷ - پاسخ

سلام وعرض ادب برای شما کابران این پایگاه و بازدید کنندگان محترم
زندگی خوبی را داشتیم من و شوهرم از اول زندگی هرروز دو صفحه قرآن 

میخواندیم .یکی من و یکی شوهرم. وقتی که خدا بیامرز دخترم به دنیا آمد.

 او را با قرآن آرام میکردم. خواهرشوهرم چند سال پیش که با شوهرش

 کربلا رفته بودند ازآنجا ....


ماهواره برایمان سوغات آورد و گفت بتوانید کربلا را زنده 

ببنید. شوهرم به شبکه های او نگاه میکرد کم کم به فیلمهای مستجن روی 

آورد و از کار که می آمد قبلا نمازش را به جماعت میخواند ولی بعد در خانه 

آخرهای وقت میخواند و مدتی هم نماز را ترک کرد کم کم از من فاصله گرفت 

و بسترش از من جدا کرد و حتی دخترم به فیلمهای مستجن عادت کردند 

و کمک اعتقادات مذهبی اش را از دست داد و منزلی در روستا داشت 

برای اینکه مرا زجر بدهد مرا تنها آنجا میبرد و زنگ میزد که یک زن فاسد 

و رقاصه بیاید و در جلوی من به ایشان تجاوز میکرد و میگفت تا زمانی 

که تو چادری باشیدو این جور اُمُل باشید من به تو رغبتی ندارم مرا وادار 

میکرد که باید آرایش کرده به خیابان برویم همین انسانی که دهه اول محرم 

جایش توی حسینیه بود حتی به غذای امام حسین لب نزد.  وبا دین و دیانت 

برای همیشه خداحفظی کرد.این ماهواره زندگی ما را گرفت هرچه نصیحتش 

کردم جواب نداد مثل همیشه نمازحضرت زهرا را خواندم .و گفتم بی بی جان

 من محبت شما را به هیچ چیز عوض نمیکنم اگر ایشان هدایت میشود

 هدایتش کن و گرنه مرا از شرش خلاص کن . چند روزی به همین روال

 ادامه میداد  اواخر در منزل خودمان نزد دختر ۱۴ ساله با جنده ها نشست

 و برخاست میکرد و به دخترم میگفت دخترم تو آزادی هر کار دلت میخواهد

 انجام بده .یک شب که به دخترم گفت دختر نمیخواهم مثل مادرت عقب مانده 

باشید تو بباید یاد بگیرید دخترم را به  اتاق خواب برد و در نزد دخترم به 

یک جنده تجاوز کرد .دخترم بر اثر فشار روحی و عصبی  دق کرد و بعد

 چند روزی او را از دست دادم. من هرشب خواهر شوهرم را نفرین میکردم

 که باعث بد بختی ما شده است.. بد از مرگ دخترم گفتم اگر آدم میشوید 

آدم بشو و گرنه من طلاقم را میخواهم. گفت من از دین اعراب بیزارم من

 مذهب زرتشتی را میخواهم. فردایش توافقی طلاق را گرفتم و خانه شهر

 و ماشین را گرفتم و ایشان را از خانه بیرون کردم . خانه را با وسایل همراه 

با ماشین را فروختم و به و به شهر مقدس قم آمدم بعد از چند روزی یک 

خانه کوچک نزدیک خیابان چهارمردان خریدم و مابقی اش را در بانک گذاشتم 

بعد از چند روزی یک مغازه خریدم و کرایه دادم که بتوانم زندگیم را اداره کنم . 

روزها در حرم فاطمه معصومه بودم و چهار شنبه ها جمکران  می رفتم. 

در محله خودمان به جلسات قرآن و ختم انعام و تفسیر می رفتم و 

با همسایه ها آشنا شدم از نتیجه آشنایی بعد یک سال باعث شد برادر شوهر 

یکی از همسایگانم که همسرش موقع وضع حمل با نوزادش مرده بود 

با او ازدواج کنم ایشان مردی مومن میباشد که از همسر قبلیش دختر چهار ساله دارد

 که من خیلی او را دوست میدارم و از من هم یک پسر ۶ ماهه . 

اینقدر زندگیم را دوست دارم حتی حاضر نیستم تلویزیون نگاه کنم . 

من در سخت ترین شرایط از مادرم زهرا (س) جدا نشدم و بی بی زندگی 

خوبی را برایم فراهم کرد. شوهرم خوش اخلاق و با کمال و جمال وفرهنگی  است. 

اما شوهر قبلی در خانه تیمیش بر اثر شرب خمر و کشیدن تریاک  سنگ کپ کرد

 و به درک واصل شد. نصیحتم این است که این ماهوراه دجال خانگی را به 

خانه نیاورید اگر انسان بیاورد نفس اماره او را به شبکه های فاسد هدایت میکنند.

 آدم باید خودشان عاقل باشد و بفهمد چندین هزار شبکه های فارسی

زبان برای ۳ کشور فارسی زبان (ایران-افغانستان-تاجیکستان) چیزی جز تخریب

 فرهنگ اسلامی در بر ندارد. .بدانید هرکه در خانه اش ماهواره بیاورد

 روزی باید تاوانش را پس دهد.. در خواستی از مدیریت محترم پایگاه 

کاروان صادقیه دارم چنانچه صلاح میداند حکایت مرا منتشر کند تا حقیقت معلوم گردد.