تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
04:50 ب.ظ
136
عاقبت یک مداح پولکی
برادر بزرگواری بنام جوادی این حکایت را فرستادند از ایشان متشکریم
جوادی
۱۳۹۴-۰۴-۰۲ در ۰۵:۲۹ - پاسخ

سلام بر خادمین حضرت زهرا

حقیر عاشق هیئت بودم شغل من زغال سوزی بود موتور سه چرخی داشتم

که با آن هیزم های خشک می آورم ودر کوره با آن زغال میسوختم .

خدا قسمتم کرد به پابوس امام رضا بروم در صحن یکی از مداحان مطرح خوب

می خواند از ایشان وقت گرفتم برای شهادت حضرت زهرا در فاطمیه اول به شهرمان بیاید.

ایشان طبق وعده آمدند. زیاد جمعیتی جمع نشده بود. خیلی ناراحت شد.

با خواهش و تمنا نیم ساعت خواندو از سیستم صوتی ناراضی بود تا خواند ما را نیمه جان کرد

بعد از مراسم من حقوق یک ماه که مبلغ ۱۵۰۰۰۰ تومان بود بهش دادم و ناراحت شد

میگفت کم است. گفتم تو نیم ساعت خواندی مگر ساعتی چه قدر میگیری.

بهم گفت تو که از هیئت سر در نمی آوری بیخود میکنی مداح دعوت میکنی.

من چند جا برام زنگ زدم ردشان کردم وباید بیشتربدهی گفنم چقدر گفت ۲۵۰۰۰۰۰

گفتم زندگیم را بفروشم اینقدر نمی شود مجبور شدم اره برقی و سه چرخم

را نصف قیمت بفروشم و با مقداری قرض کردن پول مداح را بدهم فقط گفتم

پول دوا و دکتر بشود.از کار بیکار شدم . یکشب به حضرت زهرا گفتم من اگر جانم

را بخواهی برات میدهم و این رسمش نبود. در عالم رویا خواب بی بی را دیدم

فرمودند: اشتباه از شما بود و امتحانی برایتان شد..من حنجره مداح را گرفتم

که دیگر با ان حنجره نتواند بر من نرخ نعیین کند. نگران مباش حساب پس اندازی

در بانک دارید از آن حساب ده برابر مبلغ واریزی به حسابت توسط فاطمی واریز

میشود و یک ماشین مزدا سواری برنده میشوید فقط ۳ روز منتظر بمان.

ما خودمان هزینه های مداحی را فراهم میکنیم ولی اگرکسی بخواهد برایمان نرخ تعیین کنده

به سزای عملشان میرسانیم. خوابم به حقیقت پیوست و زندگیم رونق گرفت.

هم صاحب خانه شدم و کارم راحت تر شد.و به شماره مداح زنگ زدم و احوالش جویا شدم

خانمش گوشی را برداشت و گفت برایش دعا کنید که سرطان حنجره دارد.