09:20 ب.ظ
138
حکایت فلج و پیرمرد
این حکایت را برادری بنام محمد فرستاده است از ایشان متشکریم
محمد
۱۳۹۴-۰۴-۰۶ در ۱۹:۳۲ - پاسخ

سلام بر فاطمه زهرا و تشکر میکنم از شما فاطمیون عزیز
وقتی بچه بودم بر اثر نداشتن توان مالی مجبور بودم از شهرمان کهنوج

 به تهران بیایم پدرم فلج بود من هم قدرت کارکردن را نداشتم از دین هم چیزی

 سرم نمیشد بعد از پنجم ابتدایی آمدم بهشت زهرا آب روی قبرها می ریختم

 فاتحه میخواندم با خیرات و کمک بازماندگان پولی جمع میکردم 

یکماه یکماه 


به شهرمان می آمدم یک هفته می ماندم بعد دوباره راهی تهران میشدم 

و شبها در حرم امام خمینی میخوابیدم مجبور بودم در حرم مسائل شرعی 

و دین را یاد بگیرم بعدیکسال که پدرم از دنیا رفت مجبور شدم به کارگری 

بروم شب ها حرم امام می آمدم . یک روز روحانی کنارم نشسته بود از 

وضع زندگیم برایش تعریف کردم گفتم حاج آقا نمی توانید یک وردی یا دعا 

یادم بدهید بخوانم تا پولی بدستم بیاید تا زندگیمان را اداره کنم به من گفت

 ۲رکعت نماز حضرت زهرا بخوان و توسل بجوی ان شاء ا مشکلت حل میشود . 

من باخودم گفتم یا فاطمه زهرا من هیچ چیز ندارم روزانه تا زنده ام ۲ رکعت 

نماز زیارت شما میخوانم تا به زندگیم سامان بخشی..شبها از سر کار می آمدم 

بعد خواندن نماز مغرب و عشاء دو رکعت نماز زیارت بی بی را میخواندم 

که گرفتاریم برطرف شود یادم هست یک روز یک پیرمردی با عصا آمد کمکش

 کردم بلند شد کنارش نشستم با هم دو به دو خودمانی شدیم. 

وقتی قصه زندگیم را شنید گفت من کارمند آموزش و پرورش بودم

 و باز نشسته هستم پارسال همسرم را از دست دارم و فرزندی هم 

ندارم تنهایی خیلی برام سخت است اگر مایل باشی بیا با هم زندگی کنیم

 من خرجت را میدهم فقط برایم خرید کن و باهم باشیم من خوشحال شدم 

به خانه او رفتم بیست روز بودم روزها سر کار میرفتم شبها با او بودم موقعی

که به شهرمان میخواستم بروم گفت ۲تا بلیت تهیه کن و مرا با خودت ببر من

 خرجی سفرت را میدهم ایشان را با خود به شهرم آوردم و وقتی مشکلاتمان

 را دید مقداری پول کمک کرد . بعد ۲روز راهی تهران شدیم. . بعد از رسیدن 

تهران به من گفت من فرزندی ندارم تورا به فرزندی قبول میکنم و بعد از مرگم 

دارایی ام را بنامت میکنم و خودت میدانی که من چند سالی است که کار

 دست زن ندارم فقط برای اینکه بعد از مرگم مادرت حقوقی داشته باشد 

او را به عقد محضری میکنم و در شهر خودتان باشد تا بعد از مرگ من از 

حقوقم استفاده کند در سفربعد شناسانامه مادرم را آوردم و وکالتی در 

محضر و تلفنی عقد دائم جاری گردید بدون اینکه مادرم را ببیند وقتی به 

منزل رسیدم گفت حالا دیگر راحت شدم گفتم چرا گفت حالا فرزندی چون 

تورا دارم یک هفته بعد از عقد بعد از نماز صبح در حال خواندن زیارت عاشورا 

از سجده آخر سر بر نداشت و دعوت حق را لبیک گفت. و الان مادر و خواهر

 و برادرم را به تهر ان آوردم با حقوق بازنشستگی آن آقا زندگی مان اداره 

میشود و خودم با ماشین کار میکنم من سامان دادن زندگیم را مدیون حضرت زهرا می دانم