تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
09:41 ب.ظ
140
تا این باشد با آل علی در نیافتی
خاک پای فاطمیون
۱۳۹۴-۰۴-۰۶ در ۱۵:۳۰ - پاسخ

سلام بر هم استانیهای ولایی ام در شهر دارالصادقیون رفسنجان تشکر میکنم از اینکه کرامات فاطمی را انتشار می دهید:
بنده کمترین یکی از بچه هیئتی های بودم که با فاطمیه در شهر فاطمیه چترودکرمان بزرگ شدم یادم هست بچه که بودیم 

پول نداشیم برای مادر سفره و مراسم بگیریم مادر گوشواره هایش را فروخت و مجلس به پا کرد عشق به فاطمیه در خون ماست. عشق فاطمیه در وجود طنین اندازاست. تا اینکه مرا به خدمت سربازی بردند بعد از آموزشی در قسمت یگان پاسدار افتادم می بایستی یک شب به خواب نگهبانی بدهم .در ایام فاطمیه یک شب در آسایشگاه مجلس روضه حضرت زهرا را گرفتیم. افسری داشتیم ناصبی بود از چهره اس معلوم میشد که ناراحت است. ظاهراً چیزی نگفت از آن روز برایم سخت میگرفت به بهانه های مختلف مرا اذیت میکرد و از بی بی خواستم که مرا از دست این فرمانده نجات دهد و او را خوار کند یک شب که من نگهبان بودم و درب اسلحه خانه پست می دادم بچه ها یی که از او کینه داشتند وقتی این افسر میخواست دست شویی برود لامپها را خاموش کردند در هنگام بیرون آمدن دو نفر او را میگیرند و دهانش را می بندند و اینقدر اورا کتک میزنند و با ماشین سرتراشی دستی جلو سرش را می تراشند و میگویند اگر تورا در این پادگان ببینیم دفعه دیگر با وضع خفت باری تو را سقط میکنیم تا این باشد با آل علی در نیافتی بلا فاصله به جای من آمد دید من پست میدهم گفتم چطور شدی جناب سروان گفت چیزی نیست شکش از من برداشته شد کم کم نسبت به من خوب شد.تا اینکه بعد دو هفته ای انتقالی گرفت و به پادگان دیگری رفت. قبل از رفتن به من گفت نصیحتی به تو بکنم به کسی زور نگو تا زور نشنوی من به تو زور گفتم به زور مرا شکنجه دادند میدانی چرا شکنجه و خوار شدم به دلیل کینه ای که نسبت به فاطمه داشتم. از من معذرت خواهی کرد وحلالیت طلبید و رفت.