تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
09:42 ب.ظ
170
دختری که عاشق پسر کارگرشان شد.
لیلا
۱۳۹۴-۰۵-۰۳ در ۱۵:۲۶ - پاسخ

سلام بر فاطمه سیده نساء
من دختری بودم که عاشق پسر کارگرمان شدم ایشان پسر با ایمان و مذهبی و مداح بود ایشان در خانواده ای زندگی میکردند که ۱۱خواهر و برادر بودند . یقین داشتم که خانواده من با این وصلت مخالف بودند و آنها هم جرات نمیکردند به منزل ما بیایند. اما من عاشقش شده بودم حتی از طریق عمه ام به خانواده آنها گفتم که بیایند. مادرش در جواب عمه گفته بود من ۱۱تا بچه مستمند دارم و این ارباب یک دختر من خجالت میکشم بگویم اگر پدرش بفهمد شوهرم را از کار اخراج میکند و بچه هایم از گرسنگی تلف میشوند این وصلت به عقل جور نمی آید.. .خلاصه خودم یکروز در مسجد شماره ایشان را از خواهرش گرفتم و به ایشان تماس گرفتم و قسم خوردم من غیر از شما با هیچ مردی ازدواج نمیکنم تا بمیرم از او خواهش کردم به پای من بنشیند..شاید بیش از ۱۰۰ خواستگار خوب و پولدار برایم پیدا شدند بدون اینکه ایشان را ببینم جوابم نه بود با خودم نذر کردم که اگر ایشان همسر من شود تا عمر داشته باشم بر گردنم از طرف خداوند است که سوره یس را بخوانم و هدیه حضرت زهرا نمایم. حدود۵ سال هر روز این سوره را میخوانم و روزهای که تطهیر نبودم به جایش قضا میکردم تا اینکه یکروز پدرم به من گفت دخترم چرا تمام خواستگارانت را بدون اینکه بشناسی جواب نه میدهی گفتم پدر من فقط با این پسر مومن ازدواج میکنم .پدر و برادرانم این پسر را زدند تا روانی شد و راهی تیمارستان گردید. .من به حضرت زهرا متوسل شدم گفتم بی بی جان اگر ایشان دیوانه هم تا آخر عمر باشد من از ایشان پرستاری میکنم .از فردا تا زمانی که این وصلت جورشود به غیر از روزه های حرام و مکروه روزه میگیرم تا خداوند مرا به آرزویم برساند. حودد ۶ماه روزه گرفتم تا اینکه پدرم بیمار شد .به پدر گفتم شما چند سال عمر کردی و در ناز و نعمت بودی با مادرم ازدواج کردی علاقه چندانی ندارید چون به خاطر مالش با او ازدواج کردی. نگذار زندگیم تباه شود دلش برایم سوخت گفت دیوانه شده گفتم باشد مجبور شد قبول کند تدارکات ازدواج ما را مهیا کردند.. موقعی که ما در حجله عروسی بودم دیدم محمود رفت بعد از دقایقی بر گشت و گفت رفتم وضو بگیرم .گفت من برای اینکه از آزار پدر و برادرانت در امان باشم خودم را به دیوانگی زدم. تو به من بگو عاشق کجای من شدی و به خواستگارانت جواب رد دادی گفت من همینکه در مسجد قبل از دعای توسل صلوات فاطمی را با سوز خواندی من عاشق صلوات فاطمیت شدم..من هم وضو گرفتم و به محمود گفتم محمود دلم میخواهد در این شب وصل از توسل عقب نمانیم بیا و با صلوات فاطمی و دعای توسل زندگی مشترکمان را شروع کنیم..خدا را گواه میگریم تا سه شبانه روز غرق مناجات بودم درشب سوم به هم رجوع کردیم .زندگی خوبی داشتیم به کم قانع بودیم تا بعد از مرگ پدر از سهم الارثم را فروختیم یک خانه در روستا گرفتیم که پدر و مادر محمود زندگی میکنند و بقیه اش را در قم سرمایه گذاری کردیم من و محمود یک دختر بنام معصومه داریم که حاظ کل قرآن است.و هر دو خادم افتخاری حرم فاطمه معصومه ایم. خدا را شکر محمود یک عطاری راه انداخته و رزق حلالی که بدست می آوریم زندگی شیرینی را در سایه اهل بیت بدست آوردیم و خدا را شاکریم که ما را بعد از چندین سال به هم وصل کرد.تنها آرزویم عاقبت به خیری است. امیدوارم که تمامی شیعیان عاقبت به خیر شوند.