08:27 ب.ظ
197
خوشبختی در سایه توسل به حضرت زهرا(س) و اعتقاد به عقد موقت




.

پدرم فلج بوده با مادرم که دختر یتیم و فقیری بوده ازدواج کرده است

پدرم فلج بوده با مادرم که دختر یتیم و فقیری بوده ازدواج کرده است. پدرم براثر ضعف توان کار کردن را نداشت.  از آنجایی که مادرم حدود 15 سال  از پدرم بزرگتر بود و اداره زندگی بر دوشش بود زود از پا در آمد  15 ساله بودم  که مادرم را از دست دادم و یتیم شده. با پدر زندگی میکردم.  در این زمانه سخت  اقوامان  خجالت میکشیدند  حتی ما را به خویشاوندی بپذیرند  تا کمک کردنشان پیش کش باشد.   بر اثر سختیهای که متحمل میشدیم  یک روز ضعف همه وجود پدرم را گرفت و بیهوش شد به چه سختی  پدر را به بیمارستان بردم.  پول نداشتیم  از آنجایی نجات جان پدر برایم مهم بود  ظهر وقتی به بیمارستان رفتم و پدر را بستری کردم.  راه به جایی نمی بردم  رفتم نماز خانه نمازم ظهر و عصر و دو رکعت نماز استغاثه به حضرت زهرا خواندم  بعد از نماز گفتم  خدایا خودت  به حق حضرت زهرا(س)  کمکم کن  و با حضرت زهرا قراردادی بستم که  مشکلم را حل کند  تا عمر دارم هر روز زیارت بی بی  و دو رکعت نماز استغاثه برایش بخوانم . با خود گفتم: به اولین مردی که از نماز خانه بیرون آمد  حاجتم را میگویم. مردی 50 ساله  بود قصه را برایش گفتم  و از بس از کمک اقوامان خیری  ندیده بودم و به کمک کردن بدبین شده بودم. به ایشان گفتم من حتی برای هزینه پدرم حاضرم  خودم را صیغه کنم.  مرد نگاهی به من کرد  گفت بیا کنار پدرت برویم . وقتی پدرم را دید  گفت همین جا بنشین من الان می آیم . رفت  چند تا کمپوت و مبلغ 100هزارتومن پول داد و  به من گفت  تو دختر من هستی.  من  هزینه عمل پدرت را به خاطر خدا میدهم و اگر هرچه خواستی به این شماره تماس بگیر  من میدهم. پسرم  تصادف کرده در اتاق عمل است اگر خوب شد و خودت خواستی من تو را به عنوان عروس انتخاب میکنم. خدا کمک کرد و پسرش خوب شد و   پدر م هم ترخیص شد. این مرد  ماهیانه به ما کمک میکرد بعد از  دو ماه  با پسر و همسرش به خواستگاری ما آمد. ایشان  تنها یک پسر داشت که مهندس برق است  و اموال فراوانی دارد و بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی بود.  بهترین خانه و جهیزیه را برایمان خرید و حتی ماشین  صمندی کادو  عروسی به من داد و به من گفت: به تمام اقوامتان حتی آنهایی که از شما خجالت میکشیدند بگویند  خویشاوند شما هستند دعوت کنید . همه را دعوت کردیم . وقتی خانه و جهیزیه و  شام عروسی و هدیه مرا دیدند  انگشت تعجب به دندان گزیدند.  مادر شوهرم  که سیده است در نزد اقوامان گفت خدا را شکر میکنم که بهترین دختر دنیا را عروس من کرد و من تا عمر دارم کنیزش هستم. از شوهرم هرچه از فضایلش بگویم کم گفته ام.  خداوند سه فرزند به ما عطا کرده  و پدرم  در خانه ما زندگی میکند  و شوهرم اینقدر احترام پدر را دارد. درعید غدیر   شوهرم تمام اقوامان را دعوت میکند و  به هر کدام یک اسکناس  10000تومانی عیدی میدهد  حتی اگر مشکل مالی هم  داشته باشند حل میکند . من از  خوشبختیم را مدیون  حضرت زهرا(س) و  اعتقاد به عقد موقت  می دانم.  به جان حضرت زهرا شوهرم را قسم دادم که اگر  بخواهید زنی را عقد موقت  کنید من حاضرم شوهرم قبول نمیکرد  حتی من در روز  ولادت حضرت علی  علیه السلام  یکی از همسایگان که شوهرش مرده  به خانه آوردم و  به خاطرثواب عقد موقت او را راضی کردم  او را صیغه و او قبول کرد. 



برگرفته از : umfarwah.ir