تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
06:23 ب.ظ
222
مشرف شدن به مذهب تشیع بوسیله عقد موقت

 این خاطره را یکی از برادران اهل سنت که به مذهب تشیع مشرفگردیه  نقل کرده است. 
من  اهل سیستان و بلوجستانم سالها قبل به یکی از شهرهای استان کرمان  در ایام برداشت پسته آمدم.....

  • من  اهل سیستان و بلوجستانم سالها قبل به یکی از شهرهای استان کرمان  در ایام برداشت پسته آمدم. یک روزنماینده اربابی  امد و ما 7نفر بودیم برای پسته چینی  به نزد اربابی رفتیم ارباب خانم بود  من که از همه خوش تیپ تر بودم را برای داخل خانه و پای دستگاه و 6نفر را صحرا  برای پسته چینی برد.  خانم از قیافه من خوشش آمده بود  چون میدید من نماز اول وقت میخوانم و  حافظ  نیمی از قرآن   بودم بیشتر تحویلم میگرفت و من را به عنوان ناظر کار انتخاب کرد.کارم راحت بود . خانم بیش از 50 سال داشت ولی قیافه اش 20 سال جوانتر به نظر می امد. یک روز که مشغول خواندن  قرآن بودم کنارم آمد و گفت چقدر قرآن را قبول دارید. گفتم قسم و عهد راستم   قرآن است.. گفت اگر حرفی به تو بگویم که به کسی نگویی قول میدهید. گفتم به قران به هیچ کس نمی گویم . گفت من چندین سال که شوهرم مرده بچه های  بزرگ دارم حتی داماد دارم که دکتر است.  آیا قبول میکنی که صیغه شما بشوم. گفتم به مذهب ما صیغه روا نیست . ولی اگر شما میخواهید اینکار را به خاطر شما می دهم. گفت 500 هزارتومان بیشتر به شما میدهیم  و مرا صیغه کن  شبی یکساعت پیش من بیا  و به جای مهریه  تا زمانی صیغه تو هستم  هر روزیک جز قرآن بخوان.من قبول کردم. والله به احدی تا به غیر از همسرم بعد از مرگ آن خانم  که خودش فهمید نگفتم. ماه رمضان بود هرشب با او از روستا به شهر به بهانه خرید میرفتیم  و خود را ارضا میکردیم. اینقدر که برایم خوش گذشت که باورکردنی نیست.  ولی زن باخدایی بود یادم هست در ماه رمضان روزه میگرفت. و نمازش را به اول وقت میخواند و انسان محجبه ای بود. .بعد از تمام شدن  پسته ها من خواستم که دوباره او را صیغه کنم او شرطی گذاشت . و از من خواست که شیعه شوم  و مهریه اش را شیعه شدن  من قرار داد.من قبول کردم. من هم مخفیانه شیعه شدم حتی بعد از برداشت پسته ماهی دوبار از سیستان به مرکز کرمان می آمدم و آن خانم از شهرستان به کرمان می آمد در یک  مسافرخانه ای دو روز با هم بودیم . او مبلغی به من میداد. حتی ماشینی برایم خرید .ومن هم  به شهرم میرفتم. اینقدر این زن به خودش میرسید و دلبری میکرد من را شیفته خودش کرد که من حاضر نشدم ازدواج کنم.  مدتی را اینطور سپری میکردیم تا اینکه چند سال پیش  او به رحمت خدا رفت  مرگش  کمرم  را شکست حتی فرزندانش از صیغه بودن اوخبر نداشتند. بعد از مرگش من تغییر عقیده دادم  و به مذهب ابوحنیفه درآمدم.  سه شب پشت سر هم خواب  خانم دیدم که صحرای محشر شده و خانم  مرحومه یقه ام را گرفته میگوید من مهریه ام را میخواهم . گفتم کدام مهریه . گفت اینکه شما شیعه بشوید من صیغه شما بشوم. من نداشتم مهریه را بدهم مرا به جهنم بردند که امیرالمومنین نجاتم داد.چون پدر ومادرم از دنیا رفته بودند حتی خواهر و برادرانم مکانم را نمیدانند. البته اینقدر گرفتاری خودشان داشتند که فرصت یادکردن ما را نداشتند..تصیم گرفتم شیعه شوم  ماشین را فروختم و به تهران آمدم  با خودم عهد بستم  برای همیشه به مذهب شیعه  مشرف میگردم خدایا خودت گزینه ای مثل خانم مرحومه پیدا کن . هر روز در حرم امام خمینی بودم هر شب دعا میکردم و خدا به حقانیت علی بن ابیطالب قسم دادم  همسر خوبی برایم مقدر نماید . یکروز داخل حرم نشسته بودم و قرآن میخواندم که خانمی کنارم آمد و گفت   شیعه سیستان آقای مالک  شماهستید گفتم بله  گفتم دیشب در عالم خواب امیرالمونین علی (ع) مرا برایت خواستگاری کرده است.  اشک از چشمانم جاری شد. او گفت من دختری بودم که معلم هستم خواستگارانی برایم پیدا شدند والدینم به بهانه های مختلف  آنها را رد کردند تا اینکه آنها مردند و من هم سنم بالا رفت  متوسل به حضرت زهرا شدم . در عالم خواب دیدم که در محضر امیرالمومنین و حضرت زهرا شرفیاب شدم که امیرالمومنین اشاره به من کرد و به حضرت زهرا گفت  صدیقه متوسل به شما  شد و  مالک که متوسل به ما شد  هر دو لایق یکدیگرند.. شما را درعالم خواب  دیدم و به من گفت  به شما بگویم خانم مرحومه که صیغه شما بود خداوند تمام گناهانش را بخشیده  چون فکرش بالا بود او مهریه خویش را شیعه شدن مالک قرار داد .من مالک را برای شما تضمین میکنم.. من با ایشان ازدواج کردم و از  صاحب دو فرزند  هستم. و مهریه اش را خواندن سوره یس برای حضرت زهرا در هر روز قرار دادم.و الان در یکی از شهرهای تهران ساکن هستم و وضع معیشتیم عالی است و دیگر به زادگاهم سیستان نرفتم  من با خانواده در سال  1393به کربلا رفتیم واز همان جا با سیمکارت عراقی به منزل برادرم زنگ زدم و گفتم من از ایران رفته ام و دیگر هرگز به سیستان نمی آیم انتطار مرا نکشید من شیعه شده ام. فقط چند بار به  استان کرمان  با خانواده  جهت فاتحه به قبر خانم مرحومه رفتم . من سوره یس را به حضرت زهرا هدیه میکنم  و ثواب آن را به  خانم س و شما  مدیر سایت مادر ارجمند که این نظر را نمایش  میدهید  و هر کسی  قصه شیعه شدنم را  به افتخار ولایت امیرالمونین علی ع انتشار دهد شریک میکنم. خداوند مرا نیامرزد که اگر بخواهم چاخان و تملق بگویم.که بیهوده وقت شما را بگیرم . خداوند را شاکرم که محبت علی ع را در اعماق قلبم جای داد.و به برکت شیعه شدن صاحب همه چیز شدم و افتخار میکنم که امیرالمومنین مرا تضمین کرده است.  . بنده خاک پای شیعه علی ام. برگرفته از : umfarwah.ir




  •