تبلیغات
یا حضرت صدیقه موالاتی اغیثینی
11:05 ق.ظ
97
در اوج فقر و گرفتاری پاکدامنی را پیشه کردن و صاحب هم چیز شدن


این حکایت زیبا را آقای رضایی که در اوج فقر و گرفتاری پاکدامنی را پیشه کرده  فرستاده از ایشان متشکریم.

رضایی
۱۳۹۴-۰۴-۲۱ در ۱۶:۱۴ - پاسخ

سلام با تشکر فروان از شما محبین صادق الائمه (ع) که کرامات 

خاتون محشر بی بی فاطمه الزهرا(س)را نقل مینمایید.
وقتی که نماز صبحم را خواندم دعای عهد و زیارت بی بی را خواندم و بعد 

از صبحانه سر گذر برای کار رفتم من یک کارگر روزمزد مستاجر با دو فرزند فلج 

و همسر بیمار فقط خدا خدا میکردم که امروز هم مثل دیروز بیکار نباشم..

نزدیک ایام عید بود شخصی که مهندس ساختمان بود آمد و گفت باغچه

 منزلش را بیل بزن من رفتم. مشغول بیل زدن بودم که ایشان مقداری بذر

 سبزی آورد و گفت بعد از شخم یک متر را ریحون بکارم من تا ساعت دو بعد

 از ظهر نمی آیم . کارت تمام شد در نظافت حیاط به همسرم کمک کن من 

یکی دو ساعت کا را تمام کردم و حیاط را جارو کردم همسرش گفت بیا کمکم 

پرده ها را بکن تا بشویم من آمدم مشغول کندن پرده بودم دیدم خودش را 

آرایش کرده و کنار آمد به من گفت دو سه ساعتی با من باش من ده برابر

 مزد کارگریت میدهم .گفت من به ناموس کسی کار ندارم گفت به خدا شوهرم

 هفت ماه به من رجوع نکرده در اداره با یکی از همکارانش که طلاق گرفته 

او را صیغه کرده پیشم نمی آید چون من بچه دار نمیشوم از من خوشش نمی آید.

 تو هفته ای یکبار بیا من پول خوبی بهت میدهم من در زندگی هیچ چیز کم ندارم 

جز این کار را. گفتم من از خدا میترسم . گفت داد میزنم میگویم تو به من تجاوز کردی

 گفتم بگو هرچه گفت جوابش را دادم .گفتم درسته من فقیر و نادار هستم خدایی 

را دارم که به رضای او راضیم اگر زن و بچه هایم از گرسنگی بمیرد حاضر نیستم 

تن به اینکار بدهم . من همسر بیماری دارم که درد نا علاج دارد من یک ناخن 

چیده ایشان را به هزار دختر حلال باکره عوض نمیکنم تا چه برسد به یک زن 

شوهر دار و زنا و تو هر چه میخواهی بگویی و تهمت بزنید مرا ازچه می ترسانی

 من پشتیبان وگواهی چون خدای مهربان دارم. . من بی بی چون حضرت زهرا دارم

تا او را هر روز زیارت نکنم از درب خانه بیرون نمیآیم هرکار دلت میخواهد بکن 

من نمیترسم. دیدم اشک در چشمانش جاری شد گفت مرا ببخش گفت قصه زندگیت 

را بگو . وقتی از زندگیم برایش گفتم گریه کرد و ایمان مرا تحسین کرد .جمله ای

 با خودش گفت..موقعی که شوهرش آمد گفت این مرد مردی امین و با ایمان است

هر وقت کاری داشتی از ایشان کمک بگیر. به من ۲۰۰۰۰تومن مزد داد و همسرش

 مبلغی در پاکت گذاشت گفت ای عیدیت باشد خانه رفتم شمردم دیدم که

 سیصد هزار تومان می باشد..شوهرش مرا به شرکتشان آورد و کارهای خدماتی 

میکردم و مزد خوبی میداد. تا اینکه همسرم از دنیا رفت خیلی برایم سخت شد.

 و ایشان رعایت حالم را میکردند و تمام مخارج ترحیم را دادند به هر بهانه ای 

مبلغی به من میدادند و میگفت از دو فرزند معلولت پرستاری کن. ماه به ماه 

پول به حسابم میریخت. من به کار دیگری نمی رسیدم تا اینکه مهندس در 

ساختمان بر اثر خاکبرداری از دنیا رفت .خیلی برایم سخت شد.خانمش آن 

مبلغ را به حسابم میریخت و بعد از شش ماه خانمش آمد و گفت اگر تو حاضر 

هستی با من ازدواج کنی من با تمام وجود از بچه هایت نگهداری میکنم .

با ایشان ازدواج کردم ایشان مرا به خانه خودش آورد از مستاجری نجات یافتم 

با ایشان زندگی خوبی را شروع کردم . ایشان زیارت حضرت زهرا را هر روز 

میخوانند به من گفت وقتی پاکدامنی شما را در اولین روز در خانه ام دیدم گفتم 

ای کاش بی بی این چنین مردی را قسمت من میکرد من نوکریش را میکنم.

.والله خداوند زندگی خوبی را برایم تقدیر نمود همسرم مثل مادر از بچه هایم

 پرستاری میکند .یک خانه در قم خریدیم و الان با همسرم در قم زندگی میکنیم 

و بیشتر عمرمان را به جلسات حرم فاطمه معصومه میگذرانیم با سهام شرکت

 مهندس خدا بیامرز و کرایه خانه تهران زندگیمان را اداره میکنیم. . همسرم 

به محضر آمده وتمام اموالش را بعد از مرگ بنام دختران  فلج من کرده است.

 ببینید فاطمه زهرا چطور دستم را گرفته است یک کارگر مستاجر و…

 کجا و این زندگی غیر قابل پیش بینی کجا.

 از عمق وجود صدا میزنم یا موالاتی یا فاطمه الزهرا